نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

اولین سفر دخترم به مشهد مقدس

1392/7/22 22:13
نویسنده : مامان و بابا
4,898 بازدید
اشتراک گذاری

 چه کسی گفت که در عالم بالاست بهشت؟        دل من دید همینجاست،همین تکه ی دنیاست بهشت!

دختر خوشگلم؛ امام رضای مهربون ازبرکت وجود نازنینت دوباره من و باباییرو هم طلبید به پابوسش.مامانی می خوام برات از اول سفر تعریف کنم تا به آخر.من وتو و بابایی روز یکشنبه ساعت 7 صبح با قطار راهی مشهد شدیم .حقیقتش من کمی استرس داشتم که شما تو قطار اذیت نشی ولی خدارو شکر دخمل خوبی بودی و با خندیدنها و شیرین کاریهات سر من و باباییرو گرم کردی و  ما نفهمیدیم کی ساعت 4 بعد اظهر شد که رسیدیم به مشهد.عزیزم ما اونجا تنها نبودیم برای اینکه باباحاجی-مامان جون-عمومحمود-عمه جونی-محدثه جون چند روز زودتر از ما رفته بودند...

دختر نازم؛بقیه شرح سفر با دیدن عکس های خوشملت در ادامه مطلب.

 

دخترم؛ در خواب چه معصومانه می گویی:السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 وقتی که ما رسیدیم به ایستگاه راه آهن مشهد باباحاجی و عمه جونی زحمت کشیدن اومدن دنبالمون ومن و بابایی سریع از ذوق اینکه اولین بار بود که با تو به مشهد می اومدیم به همراه بقیه راهی حرم شدیم.دختر عزیزم؛من وقتی نگاهم به گنبد و گلدسته ی علی بن موسی الرضا(ع) افتاد در حالی که اشک تو چشمانم حلقه زده بود زیر لب خدارو به خاطر وجودت شکر کردم و در حالی که معصومانه خوابیده بودی بهت می گفتم مامانی پاشو به امام رضا سلام بده و بعد از چند دقیقه چشمات باز کردی و همه جارو با تعجب نگاه می کردی.عزیزم بعد از 2 روز زیارت و گشت و گذار شما کنار بارگاه امام رضا 3 ماهگیت فرا رسید.3 ماهگیت مبارک مشتی خانمالبته نیکا جونی من و بابایی قبل از سفر شما رو برای چکاب ماهیانه بردیم پیش خانم دکی،خدارو شکر همه چیز خوب بود.وزن شما 5/400،قد شما 55 سانتسمتر،دور سر شما 37 شده بود .مامانی بازم به خاطر وجود پاکت غذای حضرتی هم قسمتمون شد.بابایی و عمه جونی کمی از غذا گذاشتن روی لبت وبه شما کلی مزه دادو از وقتی که غذارو تبرک کردی زبونت باز شده و اق،یا به قول خودت اخ رو قشنگ میگی .خلاصه جیگرم خوردنی شدی .قند عسلم به مناسبت روز جهانی کودک هم به سرزمین عجایب در مجتمع الماس شرق رفتیم.مامانی ایشالا زودتر بزرگ شی و بازی کردنت ببینم و ما بعد از 4 روز روز 5 شنبه ساعت 6/35 دقیقه صبح باقطار برگشتیم به تهران.

 الهی قربونت برم موقع رفتن تو قطار چه قشنگ خوابیدی

 عزیزم روبروی پنجره فولاد با دل پاکت برای مریضا دعا میکنی؟

 تو رواق امام خمینی با این کابشن مثل عروسکا شدی

 دختر عمه محدثه همش بهت میگه نی نی و بوست میکنه

یا ضامن آهو؛ فرزندم و همه ی فرزندهای بابا و مامان هارو زیر سایه ی پر مهرت حفظ کن.

 

اولین زیارتت قبول دختر گلم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان ماهان
23 مهر 92 8:54
آخی جونم.چقدر بامزه شدی عزیزم.زیارتت هم قبول باشه


ممنون خاله جون
متین
23 مهر 92 22:14
الهی عزیزم ! فرشته ای به خدا !


ممنون خاله ی متین جون
مامان حسین آقا
24 مهر 92 13:09
مرسی بابت نظرتون،سلاممو به نیکاجون برسونید،من لینک گذاشتم واشتون ممنون


خواهش میکنم عزیزم،سلامت باشید،باشه منم با افتخار لینکتون کردم

مامان ترمه
25 مهر 92 10:33
ایشاله قبولش باشه دختر خوشگلم






ممنون خاله جون قبول حق باشه



عمه معصومه
27 مهر 92 0:38
الهی عمه دورت بگرده
عزیزم زیارتت قبول


قبول حق عمه جونی
مامان محدثه و مهدیس
29 مهر 92 8:52
زیارت قبول خوشگل خاله

قبول حق باشه خاله جون
سمیه
29 مهر 92 22:17
ایشالله همیشه به شادی و سفر

خدا رو شکر که خوش گذشته و نیکای گلمون اذیت نشده


ممنون خاله جون
سمیه
2 آبان 92 18:28
عزیزم عین فرشته ها شده بوووووووووووووووس